بسم الله الرحمن الرحیم
در نظر بگیر تو اگر گنگ و کر باشی وبه حسب تصادف چشم هایت را هم از دست داده باشی ،
دیگر ارتباط تو با عالم دنیا کم تر می شود .
حال اگر مادرت در مقابل تو بنشیند و هی بگوید : دخترم من در کنار تو هستم غصه نخور .
تو نه صدای مادر را می شنوی و نه مادر را می بینی که دارد به تو محبت می کند ،
در افکار ودر خیالاتت در توهم خودت از مادر دلخوری !
که مادر چرا مرا رها کردی و به دیدارم نمی آیی ؟!
مادر فقط با لمس کردن دستهایت می تواند به تو بفهماند در کنار توست .
ودائم با تکان دادن تو سعی دارد ، به تو بگوید دهانت را باز کن تا به دهانت غذا بگذارد ،
تو غذا را می خوری و می فهمی کسی دارد به دهانت غذا می گذارد ،
از او تشکر نمی کنی هیچ ، بلکه دائم دهانت به شکایت باز است .
من نه گوش شنوایی دارم تا صدای منعم خود را بشنوم ،
ونه چشم بینایی دارم که ببینم او همیشه در کنار من و به یاد من است ،
هرچه به من می گوید : دهانت را باز کن تا به جانت معارف را بریزم ،
اما من همچنان دهان جانم بسته است و زبانم به شکایت او باز !
و هی می گویم : چرا امام زمان (عج) به من نظر نداری !
او با تکان دادن من ( با مصیبتها و فشارها ) هی مرا تکان می دهد ، تا من دهان جانم را باز کنم ،
وقتی هم دهانم را باز میکنم با مهربانی لقمه ای از معارف را به من می چشاند ،
من می خورم ولذت وشیرینی آنرا هم می چشم ،
اما ادراک نمی کنم این غذای خوشمزه از طرف کی بود ؟!
واین ولی نعمت زیبا را نمی بینم تا حداقل از او تشکر کنم.
نظرات شما عزیزان:
برچسبها:


















